سر به مهر

بعد از مدت ها در سینما یه فیلم خوب دیدم که به دلم نشست. ده دقیقه هم نمیشه که فیلم تموم شده ولی دوست داشتم هرچه زودتر این پست رو بذارم. شاید در راستای کمی همذات پنداری با شخصیت اول فیلم (صبا(لیلا حاتمی))

بهترین درس فیلمنامه نویسی بود. دیدنش را قبل از شروع جشنواره از دست ندید.



برای جشنواره من چهار سری بلیط گرفتم. دو سری ایران1 در سینما فلسطین با اون صندلی های فضاییش و با محیط حرفه ای جشنواره ایش و دو سری ایران2 در سینمای محلمون یعنی شکوفه با جو کاملا پایین شهری که عاشقشم. البته هر یک سری اضافه ای که گرفتم صاحب دارد که از رفقا هستند لذا فکر بد نکنید.

علی رغم میلی که به دیدن چ داشتم چون تو گروه بدی افتاده بود نگرفتمش.

امیدوارم این جشنواره که به جز چند نفر همه توش هستند جشنواره ی خوبی باشه.

کارتون خواب‏‌ ها

دور و بر ساعت 10 بود که به خانه برمی‌گشتم. قبل از اینکه به مترو برسم سوز عجیبی آمد و مرا یکباره لرزاندد. سرمای عجیبی بود. وقتی داخل ایستگاه رفتم، دیدم بچه های فال فروش میدان انقلاب از شدت سرما به مترو پناه آورده‏‏‌اند‏ و با هم گرم گرفته‏‌اند‏. با هم شوخی می‏‌کردند  می‏‌خندیدند ولی غمی عجیب در چهره‌شان بود. در مسیر رسیدن به مترو غرق در فکر بودم، فکری که همه چیز را حتی بلیت زدن مترو  را از یاد برده بود. باید کاری می‏‌کردم. به چند تا از دوستان که تا حدی امتحان پس داده بودند پیشنهاد دادم :" امشب هوا خیلی سرده. میای بریم به کارتون خواب ها چای و شیر گرم بدیم"

هیچ کس جواب مساعدی نداد. دو نفر که تهران نبودند که شک نداشتم اگر بودند می‏‌آمدند و یک نفر هم حال مساعدی نداشت. و یک نفر هم کنکور داشت. در لحظه ای که هیچ امیدی نداشتم یکی از دوستان مخلص که هم کنکور داشت و هم مجبور بود شب از بردار تنهایش نگه‌داری کند جواب مثبت داد و پیشنهاد کرد  به جای چای شیر، غذای گرم ببریم. قرارمان ساعت 12:30 شد.


هم او غذا آورد و هم من. وقتی آدم نذری میده هیچ وقت دوست نداره روی دستش نذری باقی بمونه ولی این بار آرزو می‏‌کردم حتی یه دونه از این نذری ها رو مجبور نشوم به کسی بدهم. برف که یکی دو ساعتی بود بارش گرفته حالا کم کم قطع می‏‌شد و چهره‏‌ی ساکت شهر را زیبا کرده بود به طوری که چندباری مجبور شدیم بایستیم و عکس بگیریم و برف بازی کنیم. از محله‏‌ی خودمون شروع کردیم و به ترمینال شرق رفتیم ولی کسی را پیدا نکردیم. گفتیم لابد این محله وضعش خوبه که کارتون خواب نداره و حتما باید به مناطق خیلی پایین شهر برویم، این بود که رفتیم به سمت میدان شوش و بعد خیابان فدائیان اسلام ولی تنها چیزی که دیدیم کارگران سبزپوش شهرداری بود.

برای آخرین جا که احتمال پیدا  کردن آدم‌هایی که ما دنبالشان بودیم بیشتر بود به ترمینال جنوب رفتیم. گفتیم اگرچه در آنجا معتاد و کارتون خواب وجود ندارد ولی ممکن است مسافرهایی باشند که نیاز به کمک داشته باشند. ماشین را در پارگینگ گذاشتیم و رفتیم. آن جا را حسابی گشتیم. هوا خیلی سرد شده بود و یک چای گرم می‏‌چسبید. رفیقم چندبار پیشنهاد داد ولی من گفتم که ما برای چای خوردن نیامدیم و هدفممان چیز دیگری است. در محوطه‏‌ی ترمینال و ایستگاه تاکسی ها با مردی برخورد کردیم که روی نیمکتی دراز کشیده بود و در حالی که لباس‌های زیادش او را مردی چاق و هیکلی نشان می‏‌داد، زیر پتو رفته بود. دوستم گفت که می‏‌خواهی برویم و با او صحبت کنیم. من جرأت نکردم و ترسیدم که اتفاقی بیافتد اما دوستم گفت نگران نباش با من. دو تایی رفتیم بالا سرش و دوستم جمله‌هایی گفت که سر صحبت را با او باز کند اما او هیچ‌وقت از زیر پتو بیرون نیامد. حرف‌های ما را می‏‌شنید و بیدار بود و پاهایش تکان می‏‌خورد ولی حاضر نبود کمکی که شاید می‏‌توانستیم به بکنیم را بپذیرد. کسی چه می‏‌داند، شاید عزت نفسش این اجازه را نمی‏‌داد.

سپس رفتیم پیش راننده تاکسی ها و سراغ از نزدیک‌ترین گرمخانه‌ی شهرداری گرفتیم. " ابتدای جاده رجایی، همه می‏‌روند آنجا" پرسیدیم جا هست برای همه؟ گفت " پـ نـ پـ ! کسخل‏‌اند‏ که می‏‌روند آنجا! اگر می‏‌خواهید بگم تاکسی ها ببرنتون. یک تاکسی بگیرم برید؟" تشکر کردیم و فهمیدیم که این راننده تاکسی های شبگرد برخوردهای زیادی با آن آدم ها دارند طوری که مسیر و راه را بلدند. (این اولین باری نبود که کسی فکر می‏‌کرد من گدا و بی‌خانمان هستم.) از پارکینگ خارج می‏‌شدیم و باید پول آن را می‏‌پرداختیم. برای این که مطمئن شویم جای دیگری هست یا نه از نگهبان پارکینگ پرسیدیم. او که کمی بیشتر از پول پارکینگ را از من گرفته بود و به عنوان تشکر دستش را هنگام پرداخت پول بر پشت دستم زد گفت " گرمخونه نرید. اونجا یک مشت آدم معتاد و عوضی است. همین جا تو ماشین بخوابید بهتره" برایمان از معتادها و بی‌خانمان ها گفت و اعتقاد داشت که آدم های عوضی ای‏‌اند‏ که هیچ کس نباید برایشان دل بسوزاند چون خودشان نسوزانده‏‌اند‏

عکسی از آن شب زیبا

وقتی داشتیم به خانه بر می‏‌گشتیم برف ها کم کم داشتند آب می‏‌شدند. صدای شن‌هایی که روی اتوبان پاشیده بودند و زیر لاستیک می‏‌رفت برایم لذت بخش بود چون فکر می‏‌کردم فکر همه جا شده است. غذاهای نذری را بی کم و کاست به خانه برگرداندیم. ساعت سه بود که به خانه رسیدم و سرم را با احساسی که هیچ وقت نداشتم روی متکا گذاشتم.

قبل از اینکه بروم، فکر می‏‌کردم الان هزار تا آدم توی خیابان‏‌اند‏ و صدها نفر امشب از سرما می‏‌میرند. اگرچه ما کل شهر را نگشتیم ولی می‏‌شد رضایتی داشت که این مشکل تقریباً در تهران حل شده است. شاید این کوچکترین گام باشد و حالا باید حکومت یا هر ارگان مسئولی گامهای دیگر و مهمتری برای رسیدگی به مشکلات جمعیت مستضعف بردارد.

حالا وبلاگ گروهی میشود!!!!!!


سلام

خیلی وقته که حمید واسم id ساخته اما حوصله وبلاگ بازی ندارم به خاطر همین مطلب نذاشتم...و فقط چون واسه تولدم فلش 8 گیگ خریده مجبور شدم سهمم رو از این وبلاگ ازش پس بگیرم...

امروز ذوباره مستند پشت صحنه فیلم حمید رو ساختم اما میدونم میاد باز نظرات غیر کارشناسی میده!!!

من و حمید سر فیلم آخرش حسابی داغون و با تجربه شدیم اما تجربیات من یه فرقی داشت و اون این بود که من مفتی به دستشون آوردم ولی حمید حسابی تو خرج افتاد....

هر کی حمید رو دید بهش بگه سینما رو ول کنه و بره همون شیمی بخونه.......

من مثل حمید خودشیفته نیستم که عکس خودم رو بزارم بجاش یه عکس گروهی گذاشتم...در ضمن اینجوری نمیفهمین من کدومشون هستم!!!!!

خیلی خستم...برم بخوابم!!!!!!!!

بای...در ضمن مرگ بر آمریکا

از فردوسی تا مهرآباد

1- فردای روزی که سفارت انگلیس اشغال شد با چند نفر از بچه ها نشستیم و در مورد درستی یا نادرستی آن اتفاق بحث کردیم. عده ای مخالف و عده ای موافق بودند. سرانجام آن بحث این بود که آن کار درست بوده است. چندی بعد با فاکتورهای جدیدی که در مورد آن اتفاق به دستم رسید متوجه شدم اشتباه فکر می کردم و کار کار غلطی بوده است. گذشت و گذشت تا حضرت آقا هم اقدام دانشجویان را مورد نقد قرار دادند و از آن گلایه کردند. در گذشته هم اتفاقاتی از این دست افتاده بود که رهبر از آن انتقاد کردند..

2- معمولا تصمیم گیری در مورد یک حرکت باید دو جنبه داشته باشد. اول مطمئن شدن از صحیح بودن حرکتی که قرار است انجام شود و سپس بررسی پیامدها و اتفاق هایی که می تواند به همراه داشته باشد. بر فرض درست و منطقی بودن حرکت دانشجویان در فرودگاه، گردانندگان اصلی این تجمع باید اتفاقات ناخواسته و احساساتی، و بهره برداری هایی که از این اتفاق حاصل می شد را پیش بینی می کردند و راهکارهای لازم برای آن را تدارک می دیدند.

3- حرکت یک جانبه ی رسانه ها در پوشش این واقعه تا حدی بی انصافانه بود. سانسور خبری اصل اتفاق و درشتنمایی اتفاقات و تعبیرهای غیر واقع بینانه از مصادیق این بی انصافی است. البته با اینکه امپراطوری رسانه در ایران آن چنان که در کشورهای دیگر است شکل نگرفته ولی این اقدامی اولیه در شکل گیری آن و مشابه روزنامه های دوره اصلاحات بود.

4- تندروی عده ای در جمع جماعت حزب اللهی همیشه اتفاقات تلخی را خلق کرده است. تندروی هایی که قبلا بیشتر از گروه هایی مثل انصار حزب ا... دیده می شد. باید به شدت مراقب بود که این تندرویها روزنه ای به مجموعه های دانشجویی باز نکند چرا که تناقضاتی می آفریند. قدم اول در این پیشگیری، محکوم کردن هرگونه حرکت خشونت آمیز نظیر پرتاب لنگه کفش است.



5- به علت عدم مشخص بودن روش های اعتراض در ایران همواره با مشکل هایی روبرو بوده ایم ولی باید دانست که راه حل های مختلفی برای اعتراض وجود دارد و تجمع و شعار دادن تنها یکی از آن هاست. چه بهتر بود این اعتراض به روش های دیگری انجام می پذیرفت حال آن که خود این اعتراض هم به طور جداگانه جای سوال دارد. اینکه پس از یک سفر موفقیت آمیز که از سوی اشخاص مختلف هم تحسین شد، اعتراض یک تیم 60 تا 70 نفره در بدو ورود رئیس جمهور، چه پیام هایی برای طرف های مذاکره کننده دارد؟! و آیا نشانگر گسست و اختلاف و عدم اعتماد بین مردم و مسئولین تلقی می شود یا خیر. آیا بهتر نبود این اعتراض در بستری آرام و منطقی و پس از بازخوردهای مذاکره (رسوایی هرچه بیشتر آمریکا و رژیم غاصب اسرائیل) و گفتگوهای دو کشور ، به شکل خصوصی و یا حداقل در فضای مجازی منتشر می شد. و همچنین آداب نقد رعایت می شد. یعنی اینکه از نقاط قوت و موفقیت ها تشکر می شد و سپس اشتباهات گوشزد می شد تا این چنین همه چیز زیر سوال نرود. کاری که امامان جماعت، مسئولین کشوری و لشگری و همچنین مقام معظم رهبری به بهترین شکل انجام دادند.

6- اگرچه اقداماتی که در فرودگاه در قبال دانشجویان انجام شد مذموم و مورد نقد است و تیم حفاظت و شخص ریاست جمهوری باید پاسخگوی رفتار خود باشند اما چنین رفتارهایی ریشه در اقدامات فردی و بعضا احساسی نیروهای حفاظتی و انتظامی دارد که نه تنها در این مورد بلکه بارها در مکانهایی مثل استادیوم ها و مراسم های خاص به چشم می خورد و باید هرچه زودتر اصلاح و برطرف شود.

7- آمریکا و کشورهای غربی اگرچه با رفتارهای خود، حس اعتماد ما به خود  برای حل دو طرفه ی مشکلات را از دست داده اند ولی باید دانست این کشورها در چند سال اخیر تحت نفوذ و فشار صهیونیست ها دست به اقدامات خصمانه زده اند و می توان با دیپلماسی موثر و اعمال نفوذ در آنها از فشار آنها کاست.

آپ

سلام دوستان

این روزها به دو علت آپ نبودم :
اول اینکه اینترنتمون تموم شد و پول نداشتم تمدید کنم. شاتل هم انقدر اس داد که اگه تمدید نکنی فلانت می کنیم و بهمان و در نهایت هیچ غلطی نکرد.
دوم اینکه درگیر ساخت دومین فیلمم بودم. و البته هنوز هستم که باید مفصلا اتفاقات را شرح دهم تا در تاریخ بماند. از آدم هایی که کمک کردند تا فیلم بسازم تا آدم هایی که تلاش کردند تا فیلم نسازم.

و هنوز این سوال برایم باقی است: چرا بچه تو هفته اول ، آن هم در شهریور می آیند دان سر کلاس؟
یک نکته مهم : تحت هیچ شرایطی (مفتی) نروید فیلم کلاس هنرپیشگی را ببینید.

خیلی برایم دعا کنید.


فلفل دلمه ای

امروز اتفاقی برایم افتاد که اگرچه نه مهم است و نه جالب اما دوست دارم ثبت شود.

داشتم میرفتم دانشگاه دیدم ملت دور یک وانت جمع شدند. جلوتر رفتم دیدم داره فلفل دلمه می فروشه دو کیلو دو هزار تومان. چند دقیقه ایستادم تا خلوت تر بشه تا اینکه هفت هشت نفر آدم بیشتر نمانده بوودند. رفتم جلو و با اجازه از صاحب بار یک عکس گرفتم. بعد ملت گفتند" اِ ما هم عکس بندازیم " یک خانمه گفت "عکسشو نشونم میدی ببینم چطور شده" یعنی فقط کم مانده بود بگه برام بولوتوث کن. وقتی افراد دیگر که خواستند عکس بیاندازند صاحب بار گفت " هر کی می خواد عکس بندازه باید پول بده"

حالا اینو برای چی گفتم؟ عکس العمل هر کسی که این فلفل ها رو می دید و دو هزار تومان هم همراهش بود و داشت به خانه می رفت این بود که دو کیلو بخره. دو کیلو فلفلی که معمولا انقدر استفاده نمیشه. مواجهه ی کسانی که با دیدن این فلفل ها ذوق می کردند خرید بود در حالی که ممکن بود ده ها راه دیگر وجود داشته باشد. از این دست اتفاق ها در زندگی کم و بیش می افتد که البته گاهی اهمیت زیادی پیدا می کند. مثلا خیلی از لوازم خانگی که اصولا برای بعضی ها کاربردی ندارد اما به راحتی و با سختی وارد زندگیشان می شود.

شب آمدم خانه دیدم چهارتا فلفل رنگی تو یخچاله. از بابام - که جا دارد همین جا ازش تشکر کنم - پرسیدم که "دو کیلو دو هزار؟" گفت " چی میگی همین چهار تا تیکه شد سه هزار تومان " . یعنی اختلاف قیمت وانت و مغازه تو حلقم.

با چند تا از دوستان یک وبلاگ کاری زدیم با عنوان پوستر شاپ و نام انفطار صورت. اگه وقت کردید حتما سر بزنید.http://poster-shop.blog.ir/

و این هم اون وانت است:


سفر عکاسی با موضوع مسجد

وقتی هدف سفرت معلوم باشه سردرگم نیستی. قرار بود برای انتخاب لوکیشن فیلمی که می خواهیم بسازیم دنبال یک مسجد با چند تا ویژگی خاص بگردیم. مسیر کاشان - نطنز - اردستان - نائین بود اما به نائین نرسیدیم.
سفر خوبی بود مختصر و مفید با عکس های خوب.
خرج سفر هم زیاد نشد. نفری 63 هزار تومان.
یکی تو مسجد جامع نطنز وقتی دید آنالوگ دستمونه از مجموعه آنالوگ خودش گفت و آنها را بهمان نشان داد تا بخریمشان ولی چون قیمت نداشتیم نخریدیم.
من تو این سفر چند مرتبه راه رو گم کردم که فقط تقصیر نبود تابلو و اشتباه آدرس دادن اهالی بود.
دوستم می گفت تو خیلی ترسو هستی، من هم اذیتش می کردم.
در این سفر فهمیدیم پرشیا 180 تا میره و مصرف سوختش بدون کولر تقریبا 8.5 است.
فهمیدیم که حتی اگه تو آمپاس شدید هم باشیم نباید تو لاین پرداخت الکترونی عوارضی بریم.
فهمیدیم که حتی میشه ساعت یک نصف شب تصمیم سفر گرفت.
فهمیدم که نطنز عجب جائیه و اردستون عجب مسجدی داره.
.....................................................................................................
تکمله: با همه ی انتقاداتم که به احمدی نژاد دارم ، عجب کاری توی در و دهاتا و روستاها کرده است.
دستش درد نکنه واقعا.
.....................................................................................................
این هم یک عکس که البته با دوربین دیجیتال گرفتم:

 جمله نویسی

- ساعت پنج صبح  می خوابی و ساعت هفت با زور 5 تا آلارم که گذاشتی از خواب بیدار می شوی.

- تصمیم میگیری با ماشین بروی.

- مادر می گوید من را هم تا مسجد ببر.

- نماز شروع شده، مادر را نزدیک آخرین صف پیاده می کنی تا به نماز برسد.

- چون خیابان را بستند تصمیم می گیری یک گردش به چپ غیر قانونی انجام دهی.

- پیرمردی کنار خیابان ایستاده و عصایش را همچون شمشیر زورو رو به تو می چرخاند تا بایستی.

- دیرت شده است.

- یک هزاری بهت نشان می دهد تا به مسجد آن طرف خیابان برسانیش.

- خیابان دوربرگردان ندارد.

- تا میای بهش بگی که نمی توانی باهات قهر می کند و می رود.

- خیابان ها را بسته اند.

- مجبور می شوی انتهای ویلا پارک کنی و پیاده بروی.

- دست یک بچه شیرکاکائو و کیک می بینی،دلت می خواهد و می روی یکی بخری.

- یک ون صلواتی جلوی پایت می ایستد و تو که حالِ تا آنجا رفتن را نداری، -سریع سوار می شوی.

- دویست متر جلوتر نگه می دارد و می گوید پیاده شوید.

- یک نگاه معنادار به راننده می کنی.

- حالا که مطمئنی به قرارت با امیرحسین نمی رسی به او زنگ می زنی و قرار را به بعد از نماز موکول می کنی.

- به خیالت بهترین مکان برای نشستن را انتخاب کرده ای و نمی دانی که تا دقایقی دیگر آفتاب روی سرت می آید.

- همیشه نماز عید فطر را دوست داشتی به خصوص کله و پاچه ی بعدش را.

- "کی گفته این خواهش منو تو چشم تو کم می کنه    این التماس آخرم خیلی بزرگم می کنه"

- مهمانی تمام شد و تو حالا حالاها می تونی از غذاهاش استفاده کنی.

- امیرحسین را می بینی.

- یک ماچ آبدار از صمیم قلبت.

- باید سریع بروی تا به فیلمبرداری برسی.

- جرثقیل دارد ماشین را می برد ولی با یک خواهش بی خیال می شود.

- گمانم بلایی سر ماشین آورده است.

- اولین بارت هست که به طور جدی جلوی دوربین بازی می کنی.

- نزدیک دفتر دوستت پارک می کنی تا برای تمرین به آنجا بروی.

- پیرزنی که پشت پنجره ی خانه اش نشسته تو را صدا می کند.

- "می روی برایش بستنی بخری یا نه؟ برم تو هال بشینم تا در رو برات باز کنم یا نه؟"

- شبیه پیرزن های جادو گر در فیلم هاست و تو علاقه مند به جست و جو.

- هر کاری می کنی تا بفهمی چه نوع بستنی ای می خواهد، نمی فهمی؛ چون گوشش سنگین است.

- با یک بستنی نونی زنگ خانه را می زنی.

- موبایلت زنگ می خورد.

- محمد رضا از راه می رسد.

- مجید می گوید "این پیرزنه چی می خواست."

- می گویی "همین حالا بستنی را می دهم و میایم."

- می گوید "الان ازت می خواهد با او حرف بزنی. قبول نکن"

- کمی می ترسی.

- به محمدرضا می گویی اینجا بایستد تا تو بیایی.

- بستنی را تحویل می دهی و با دستورش آن را در فریزر قرار می دهی.

- بر می گردی و او تو را به حرف زدن دعوت می کنی.

- عاشق این کاری ولی بقیه منتظرت هستند پس دعوتش را رد می کنی.

- گروه را می کّنی و به پارک لاله می روید.

- می فهمی بازیگری سخت است.

- اولین بار سیگاری گوشه ی لبت می گذاری، فقط برای بازی.

- کمربند محمدرضا با محسن عوض شده و یادشان رفته از یکدیگر پس بگیرند.

- ساعت سه به خانه می رسی.

- بسیار گرسنه ای ولی یک آبگوشت انتظارت را می کشد.

- همه غذا خوردند و کلی غذا برای تو باقی مانده است.

- با دو پیاله تیلیت شروع می کنی و با گوش کوبیده تمام می کنی.

- ساعت شش به زور از خواب بیدار می شوی تا به رسم ادب به خانه ی آقابزرگ و عزیز بروی.

- چندین سال است که اول هر ماه قمری آش خاله رو تجربه می کنی.

- این ماه هم که مراسم نداشتند، آش خود را به منزل عزیز رسانده است با حضور آشپز.

- الان در خانه هستی و مثل همیشه گشنه.

- اصلا هر موقع هلّ هوله می خوری گشنه تر می شوی.

- همه خسته اند و تصمیم می گیری املت درست کنی.

- بهروز شعیبی را همیشه دوست داشتی حتی در برنامه ی هفت.

- وسایلت را بعد از چهار ماه از تولد فاطمه سادات جمع می کنی به اتاق خودت باز می گردی.

پدیده ای به نام فرهنگ

چند وقت پیش آماده ی رفتن به جلسه ای می شدم. یکی از دوستان از من پرسید که اگر از تو در مورد چیستی فرهنگ سوال کنند، چه خواهم گفت. شاید روزها به این سوال فکر کردم و به پاسخ هم نرسیدم. چرا که پدیده ای به نام فرهنگ پیچیده تر از آنی است که در غالب عبارات بیان شود.

به انتخابات ریاست جمهوری رسیدیم. سوال شما برای فرهنگ چه برنامه ای دارید؟ جز اولویت اول من نبود ولی انتظار داشتم این پدیده برایم شناخته شود اما نشد. در نشریه ی رئیس جمهور که زمان انتخابات آماده می کردم ناگزیر بودم هر طور که شده و با هر توان و فهمی به یک جمع بندی از فرهنگ برسم و این شد که مقاله ی فرهنگ مدیریتی و مدیریت فرهنگی را نوشتم و حداقل توقعاتم را از یک رئیس جمهور بیان کردم.

اما در این جا قصد دارم پرسش هایی را مطرح کنم که برای رسیدن به فرهنگ مطلوب و مورد نظر انقلاب باید پاسخ و راه حلی برای آن پیدا کنیم:

صاحب و متولی فرهنگ کشور کیست؟ این تکثر و اختلاف عقیده ی ارگان های موظف برای چیست؟

چگونه می توان انتظار داشت در جامعه ای که مشکلات اقتصادی گریبان گیر افراد زیادی از جامعه است از فرهنگ سخن گفت و آن را بی ربط دانست؟ کمیّت و کیفیت جرمهایی که در اجتماع شکل گرفته معلول چه عواملی است؟

چرا وقتی رئیس جمهور بعد از هشت سال تلاش به معرفی دستاوردهای فرهنگی اش می رسد سنجش و عیاری برای نمره دادن به او نیست؟ چرا باید از افزایش تعداد عناوین کتابها یا فیلمهای سینمایی یا شبکه های صدا و سیما به عنوان دستاوردهایش سخن گوید؟ چرا باید سخن از شاخص هایی مثل امید به آینده یا افتخار به ایران که معلوم نیست از کجا آمده است، باشد؟

چرا در مناظره های تلویزیونی شاهد بی اخلاقی سیاستمداران یا کسانی که قرار است سکان اجرایی کشور را بر عهده بگیرند، باشیم؟

چرا در مجلس باید چنان وقایع شومی از دو مقام اصلی کشور صورت بگیرد؟

چرا کوچکترین انتقاد به رئیس قوه قضاییه برتابیده نمی شود؟

دیگر چرا در دانشگاهی که دانشجویانش داعیه دار آزادی بیان و روشنفکری هم هستند باید فلان سخنران را هو کرد و نگذاشت حرف بزند و بدتر از همه با فحش و لنگه کفش به سراغش رفت؟

چرا باید فیلمهایی مال بیت المال ساخته شود که ارزشهای فرهنگی را زیر سوال برد؟

چگونه رسانه ها می توانند بی رحمانه به حریم خصوصی افراد و آبروی آنان هجوم برند؟

چگونه سازنده ی فیلم پیامبر می تواند چنین بی پروا راجع به یک جامعه و آن هم از نوع هنری فحاشی کند؟

چرا باید شاهد بخور بخور های رضاشاهی در برخی مقام های دولتی و شاید هم نظامی باشیم؟

و چرا وقتی با پرسش هایی روبرو می شویم به جای پاسخ به آنان به دنبال انگ و تهمت و مواخذه بیافتیم؟

وقتی به تمام این سوال ها جواب دادیم تازه می توانیم راجع به فضای استادیوم و بد حجابی زنان و بد اخلاقی مردمانمان سخن گفت.

کلاس عکاسی

1- دیشب بعد از سحری رفتم سری فیس بوک بزنم دیدم مصطفی عکسی که پارسال از 22 بهمن گرفته بود رو گذاشته است. با هم رفته بودیم عکاسی با دوتا زنیت آک.نگاهم به دوربینم در گوشه اتاق افتاد. هی گفتن بروم؟ نروم؟ تو این گرما. خلاصه با مصطفی قرار گذاشتیم: ساعت 10:30 چهارراه ولیعصر

2- تمام صبح به این فکر می کردم که عکس­های فردا باید چجوری باشند. و اینکه چجوری میشه با یه عکس مفهومی به نام روز قدس نشون داد. معمولا عکس های راهپیمایی های ما از روی پوسترها مناسبتش معلوم میشه ولی من دنبال اینها نبودم. چند تا ایده خوب به ذهنم رسید. راجع به زاویه­ها و لنزها هم فکر کردم. با رنگ هم که هیچ موقع مشکلی نداشتم چون درگیرش نمی شوم. فقط یه مشکل بود : نور

3- من سر موقع اونجا بودم ولی از مصطفی خبری نبود. قرار گذاشته بودیم که هرکسی زودتر رسید همون حوالی شروع کنه تا اون یکی بیاد. من هم شروع کردم.

4- توی اون گرمای تابستون و اون موقع از روز نور حدودا از 8000 شروع میشه تا 12000. وقتی ایزوی فیلمت چهارصده و بسته ترین دیاف لنزت هم بیست و دو هست فقط متوسل میشی به تکه ابرهایی که گاهی جلوی خورشید میان و یاد حرف مصطفی میوفتی که ایلفورد 400 حماقت محضه برای فردا. ولی ابرها اینقدر نیستند تا تو به کارت برسی و تا میای به خودت بجنبی فقط تو پیاده رو سایه است.

5- هرکی اومده راهپیمایی یه SLR  گرفته دستش. دختره با یک دک و پوزی یه 5D  گرفته دستش بِر و بِر منو نیگاه میکنه. یکی نیست بهش بگه آخه دیوونه اگه من الان دوربینت دستم بود که راهپیمایی رو سوراخ سوراخ می کردم.

6- کامران نجف زاده هم مثل من از 10:30 وایستاده روبروم. اون هم ظاهرا دنبال یه چیزیه که ارضاش کنه.

7- همیشه از این سوژه ها که همه عکاسا ازشون عکس میگیرن بدم میاد. اصلا اونا رو سوژه نمیبینم.

8- اول عارف را میبینی بعد روحانی بعد نجّار و حاجی بابایی ناگهان آملی لاریجانی. خیلی دلم پر بود و دوست داشتم برم یه چیزی بهش(آملی لاریجانی) بگم ولی ترسیدم .

9- یه سوژه خوب پیدا میکنم. از تو چشمی نگاه میکنم. آشناست. چشمم را از چشمی برمیدارم. اِ بابامه. میگم چه بهتر. فوکوسو تنظیم می کنم و دستم روی تکمه شاتر میره. تتـ تق تتـ تق. بر میگردم میبینم پشتم چندتا عکاس ایستادن و هی شاتر می زنند. بیخیال می شوم و به راهم ادامه می دهم.

10- ساعت 12:30 میشه و تو هنوز یه شاتر هم نزدی چون چیزی پیدا نکردی.

11- مصطفی زنگ میزنه میگه گوشیم خاموش شده بوده و آلارم نزده . البته گوشی ما وقتی خاموش هم میشه آلارم میزنه ولی گوشی اون اینجوری نیست.

12- دارم برمیگردم با خدم میگم حیف یک عکس بگیرم. یه پسر بچه از فاصله 20 متری زل میزنه تو لنزم. تکمه رو میزنم. فیلمم رو میکشم جلو ولی نمیره. یا گیر کرده یا تموم شده. آخه شماره اندازم را وقتی فیلم انداخته بودم صفر نکرده بودم. فیلم رو جمع می کنم و یا علی.

پی نوشت: اونجا چند تا از دوستام رو دیدم که دلم تنگ شده بود براشون : مسعود و فرج

به شهریار هم گفتم بیاد برای عکاسی ولی جواب نداد.

روز خوب و داغی بود.



                               عکس از مصطفی جعفری-22 بهمن 91

معرفی کتاب - آیین زندگی (وصایای حضرت امیر به امام حسن)

فکر کردم تو این روزها چی بخونم که مناسب این روزها باشه. برای چندمین بار برش داشتم تا بخونم و هنوز هم سیر نشدم. پیشنهاد می کنم با هر سلیقه و عقیده و دین و مرامی که دارید بخونیدش. فرق اصلی اش هم با نسخه نهج البلاغه اینه که بسیار عالی ترجمه شده (بنده ترجمه های شهیدی و شیروانی را خوندم تا حالا) و هم اینکه هرجا سخت میشه و نیاز به توضیح و تکمله دارد چیزی تحت عنوان اشارت می آید که با آوردن احادیثِ دیگر مطلب را روشن  می سازد.

این وصیت نه فقط وصیتی به امام حسن(ع) بلکه وصیتی به همه ماست.

خواندنش شاید از چند روز تا یک ساعت (بنا به تامل روی عبارات) زمان می برد-104 صفحه-

در مقدمه ی کتاب با قلم خود سید مهدی شجاعی می خوانید:

اگر اهل پر رنگ کردن یا خط کشیدن زیر جملات مهم و ارزشمند هستید، پیشاپیش پیشنهاد میکنم که هنگام خواندن این کتاب قلمتان را زمین بگذارید به این دلیل که در تمام جملات این وصیت نامه به یک کلام متوسط یا کم ارج تر بر نمی خورید و خط کشیدن زیر همه جملات یک کتاب هم قدری غریب و غیر متعارف به نظر می رسد.



اتفاقات این چار روز

سه شنبه 1/5/92 ساعت  19:45- خ صابونچی(مهناز سابق)- سر کوچه ی امیر عباس سپهری

یک پراید میزنه بغل.نیگاه میکنم شهریاره. افطاری خونه ی سپهری دعوتیم. ممدرضا هم هست ولی حدود یه ساعت زود رسیدیم. گلدسته های مصلا معلومه. میریم مصلا. میریم پیشه آخونده صحبتامون گرم میگیره دیر میرسیم به افطار. بعد افطار شهریار انقدر زر میزنه تا مداحه قاطی میکنه و میره.

 

چهارشنبه 2/5/92 ساعت 19:30- میدان چایچی – دارم میرم افطاری خونه ی محسن بانژاد

راننده تاکسی سبز – یک جوان خوش تیپ با عینک ری بن اصل – یک دختر جوون رو چند دقیقه پیش پیاده کرد در حالی که چند تیکه ی تر و تمیز انداخته بود بهش.با یه حالتی غریب و مضطرب نگاهم میکنه ومیگه: آفتاب رفت هان؟ میدونی نماز کی قضا میشه؟ میگم : نه فکر کنم حالا وقت داشته باشی. خورشید تو آسمونه. مرسی این بغل پیاده میشم. میگه: هر غلطی بکنیم نمازمونو میخونیم. گازشو میگیره تا به نمازش برسه.

 

پنجشنبه 3/5/92 ساعت 23:45- خونمون – شبکه چار- برنامه راز

نادر و دوتا مهموناش دارن میگن که ما ظرفیت لابی داریم تو آمریکا بخصوص تو سنا با این 131 امضایی که دادن برای کوتاه اومدن سر ایران با روی کار آمدن حسن کلیدساز. میگه: اگه لابی کنیم(دیپلماسی عمومی) لابی صهیون برچیده میشه. میگم: با این کار آمریکایی ها همون بلایی رو سرمون میارن که سر شوروی آوردن.

 

 جمعه 4/5/92 ساعت 02:15 بامداد- پارک بغل مسجد شهدا اتوبان محلاتی – حوصلم نگرفت کمیل حاج ماشالا رو بشینم

میشینم روی یه نیمکت.نیمکت بغلیم سه تا اراذل نشستن و روبروشون دو تا اوباش وایستادن. دارن خاطرات قمه کشی و زندانشون رو تعریف میکنن. یکیشون میگه دیروز برای امیرمون سه سال حبس و هفتاد تا شلاق بریدن و برای محسنمون یکسال حبس و پنج سال تبعید. میگه تو زندان فقط تاید هست، برای همه چی.صحبت به گرمای هوا و روزه گرفتن میرسه.یکیشون میگه من سه روز روزه گرفتم تا حالا.اون سه روز هم مغاز نرفتم.پدر آدم درمیاد. قرآن نازل نشده که تو این گرما روزه بگیریم. اون یکی میگه: من یه روز گرفتم.اصلا نمیشه.آخونده داشت بهم میگفت تو کافری گفتم ول کن تو رو حضرت عبباس.

من و رمان 7 - شاه بی شین

شاه بی شین شاهکار محمد کاظم مزینانی است. من چاپ دومش را خواندم ولی ظاهرا نسخه اصلی اش برای چاپ اول بوده که قسمتهایی از آن  در چاپ دوم سانسور شده است.

داستانی بسیار شیرین و جذاب و سیال. البته ناگفته نماند قسمتهایی از جذابیتش معلول اتفاقات جنسی ای هست که در داستان اتفاق می افتد ( فقط قسمتی ، هل نکنید یه وقت )

اگر از لحاظ وقایع نگاری رعایت امانت شده باشد منبع خوبی برای شناخت دوران قبل از انقلاب است، در واقع هم داستان می خوانید و هم تاریخ. نکته مهمش اینه که به شدت نویسندگی بلده این آدم.

این کتاب در قطع های مختلف از جمله جیبی هم چاپ شده است.

به شدت شما را به خواندن این کتاب دعوت می کنم.

91/1/8

امتیاز 17 از 20

نشر سوره مهر


 

دل نوشت

1.همیشه از این که در حضور افراد مخلتف رفتارهای مختلف  ارائه بدهم متنفر بوده ام. دوست ندارم پیش خدا، پدر و مادر ،دوستان ،اساتید ،رئیس و روسا و .... هر کدام یکجور باشم. البته منکر این نیستم که ادبیاتمان باید متفاوت باشد ولی معتقدم دورویی اصولا درست نیست.

 

2.تو این دو سه روز روزه داری 12 ساعتی می خوابیدم و بقیش هم علاف بودم. البته به خاطر اینکه این سه روز بیکار بودم.حتما از فردا برنامه ام تغییر خواهد کرد.

 

3.سعی می کنم سحری تا حد مرگ بخورم. نمیدونم چرا ولی لذت بخشه.

تا دیروز سه تا کاسه آش برامون آوردند ،  ببینیم امروز چی میشه.

 

4.اخیرا مشغول خواندن دو کتاب به صورت موازی ام. یک رمان و یک غیر رمان. اگه کسی این کتابها رو داره حتما بهم اطلاع بده – با تلفن یا اس ام اس : کتابهای استاد مرحوم ع.ص/ یک دیوان حافظ قدیمی

 

5.فردا اگه بلیط بازی والیبال ایران- آلمان گیرم بیاد میرم استادیوم. اگه کسی بلیط داره یا میاد خبر بده چون امشب پیش فروشه.

 

6.شب ها برنامه ی مسجد شهدا برقراره. ساعت 12.5 تا 1.5 حاج مهدی سماواتی و ساعت1.5 تا 3 حاج ماشالله. اگه میتونید بیان استفاده کنید. بساط چایی و بامیه و گوش فیل و سایر مخلفات هم مهیاست.

 

7.این شبها اگه یادتون موند من را هم دعا کنید.

 

8.شب است و فردا هیچکی مرا به خاطر چیزی که الان ممکن است بگوییم سرزنش نخواهد کرد،زیرا امکان دارد که در خواب گفته شده باشد.(کافکا)

یک روز کاری

امروز برام یک روز عجیب و خسته کننده بود. از کله ی صبح دربه در یک نفر بودم تا بتونه تیتراژ اولین کار جدی کوتاهم را بسازه. پیش چند نفر و دو تا شرکت رفتم و هر جا که می گفتم کار باید تا پنج شنبه صبح آماده بشه دست رد به سینه ام میزد. درست همون موقعی که از همه جا نا امید شده بود دختر خالم زنگ زد و گفت که دوستش قبول کرده تا کارم را انجام بده. ساعت چهار شد و با خیال راحت رفتم کلاس فیلمنامه نویسی آن هم برای بار دوم. استادش هادی مقدم دوست نویسنده سریال وضعیت سفید و فیلم سر به مهره که امسال تو جشنواره اکران شد و بازخورد های خوبی هم داشت. آخر کلاس گفتم خسته نباشید استاد، گفت نوکرتم. یه همچین آدمیه.

خلاصه وقتی اومدم خونه و رفتم تو سایت جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران فهمیدم که جشنواره تا دوشنبه تمدید شده. این یکی از خبرهای خوب زندگیم بود چون حالا می تونستم یه تیتراژ خوب داشته باشم و رفقام هم یک آهنگ خوب برام بسازند. من واقعا جشنواره ای نیستم و زیاد هم برام مهم نیست ولی نمیدونم چرا امروز اینقدر حرص خوردم.

ان شاءالله کار آماده شد دوستان رو دعوت می کنم بیان ببینند تا بفهمند تو دو سال تلاش هیچ پخی نشدم و اگر بخواهم یک کارگردان خوب بشم باید حالا حالاها تلاش کنم. فقط خواهشا گل نیارید.

ولی جدا برای کار اول فکرش هم نمی کردم.

بدرود

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

من و رمان 6 - فرزند عشق

این چند روز در سفر بودم و این رمان هم در طول سفر خواندم. اگرچه مطالعه در سفر همیشه برایم سخت بوده ولی خیلی از وقتهای تلف شده را پر می کند.

فرزند عشق نوشته دوریس لسینگ -برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2007 برای آثارش- هست. جالب است بدانید این نویسنده در کرمانشاه ایران متولد شده است ولی پدر و مادرش ایرانی نبوده است.

این کتاب داستان سربازی انگلیسی را روایت می کند که در بحبوحه جنگ بزرگ دوم به هند فرستاده می شود. وی در میان این سفر سخت با زنی شوهردار (یک افسر عالی رتبه انگلیسی) آشنا شده و در چهار روز از کل دیدارشان با هم از او صاحب فرزندی می شود. فرزندی که هیچگاه او را نمی بیند ولی او را فرزند عشق می نامد.

این کتاب دارای توصیفات خوبی از جنگ است و ما را با فضای رقت انگیز آن روزها آشنا می کند حال آنکه توسط یک زن  نوشته شده است.

اگرچه معلوم است این کتاب در ترجمه به خوبی سانسور شده اما باید پرسید بیان چنین موضوعی در چارچوب عاطفی ترین نوع ممکن و موجه جلوه دادن این عمل در فضای جامعه کار صحیحی بوده است یا نه؟!

 

امتیاز 13 از 20

نشر علم


من و رمان 5 - سقوط

سقوط یکی از آخرین آثرهای آلبر کامو است و از این رو  می توان گفت که در اوج پختگی این شخص آفریده شده است.

نثر این کتاب به صورت مکالمه دو نفر می باشد که مکالمه های یک نفر حذف شده و یک متکلم وحده مدام در حال سخن راندن است و این خواندن را با مشکل مواجه می کند.

اگرچه این موجود کمی پیچیده است اما درد این کتاب می توانید به کلیتی از برداشت او از جهان و زندگی برسید.


داستان زندگی انسانی که سه دوره زمانی را طی می کند : دوره یگانگی(نیچه ای – سارتری)،دوره ی دوگانگی(سارتری – مسیحی) و دوره ی یگانگی دروغین(مسیحی – کامویی)

سخن گفتن از تک تک این دوره ها به اختصار غیرممکن است و باید داستان را خواند تا با آن آشنا شد.

به هر حیث باید این اثر را در رمان های فلسفی جای داد که شاید به تغییر نگرش یا انحراف بیانجامد مانند هر اثر فلسفی. با این تفاوت که بسیار زیرکانه سعی در القای نظر خود دارد. بنابراین اگر می خواهید به سراغش بروید باید با مراقبت تمام و دوری از استحمار جلو بروید.

امتیاز 13.5 از 20

انتشارات نیلوفر



من و رمان 4 - دستهای آلوده


این کتاب نوشته ژان پل سارتر است که با قلم جلال ترجمه شده و انصافا هم عالی ترجمه شده است. اینجاست که فرق یک مترجم الکی با یک مترجم واقعی مشخص می شود و آن هم اشراف به داستان و زمینه های فکری نویسنده است.

این داستان یک نمایشنامه است و از این لحاظ یک تنوع در خواننده ای که به رمان خواندن عادت کرده ایجاد می کند.

ابتدا مقدمه کتاب را که علی شاهرودی نوشته بود را خواندم که در آن تمام داستان را لو داده بود. خیلی ناراحت شدم و با خود گفتم با دانستن آخر داستان بعید است که بتوانم به خواندن کتاب ادامه دهم ولی این اثر به قدری قوی و جذاب بود که سیر داستان در درجه ی چندم قرار می گرفت و شاید بارها مستحق خواندن بود.

داستان مردی که به حزب کمونیست می پیوندد و ماموریتی بر عهده می گیرد و در اجرای این ماموریت دچار تحول و نوعی آگاهی می شود که نگاهش را به حزب تغییر می دهد. چیزی شبیه زندگی جلال آل احمد ولی بسیار دراماتیک.

خواندن این کتاب به تجدید نگرش در زندگی هر کسی و با هر تفکری و در هر حزبی منجر می شود لذا شدیدا خواندن آن را به همه توصیه می کنم

امتیاز 18 از 20

انتشارات مجید


من و رمان 3 - بیگانه

این  کتاب نوشته آلبر کامو فیلسوف و نویسنده فرانسوی است. نکته جالبش پیش بینی نهایت یک انسان پوچ گرا است در سال 1942 . آدم هایی که این روزها تو جوامع غربی زیادند.

آخرش پته ی پوچ گرایی زده شده و یک جور میگه این مفهوم در نهایت قابل دسترسی نیست و بالاخره فطرت انسان که در تضاد با این قضیه است، شده در آخرین لحظات هم کار خودش را می کنه.(البته بعدا چندتا مطلب خوندم که میگفتن خودش هم پوچ گراست ولی به شدت مخالفم.خودش هم یه جا این مطلب رو رد کرده)

شخصیت پردازی مرسو عالی است ولی چیزی که برای من جای سوال است چرا این داستان از زبان اوست و اصلا چگونه امکان پذیر است هم به جهت شخصیتی و هم به جهت زمانی؟! و در آخر هم ترجمه اش به علت قدیمی بودنش زیاد خوب نیست.

امتیاز 14 از 20

انتشارات نیلوفر

                                             

من و رمان 2 – ناصر ارمنی

یک مجموعه کوتاه شامل ده داستان. رضا امیر خانی با این مجموعه داستانش بهم ثابت کرد که واقعا داستان پردازی بلده ولی بلد نیست داستان رو تموم کنه. با این حال در داستان های زمزم و انگشتر در این کتاب شاهد نمونه عینی یک اثر هنری دینی هستیم.

داستان آخرش هم نخوندم اصلا.

امتیاز 10 از 20

انتشارات نیستان

من و رمان 1- پسری در سطل آشغال مک دونالد


این کتاب ده تا داستان کوتاه از 9 تا نویسنده خارجیه. خوبیش اینه قبل از هر داستان یه بیوگرافی مختصر از نویسنده داده. در کل دو سه تا داستان خوب داره و این یعنی ارزش خوندن داره. تازه دارم به پایه های تئوریک ادبیات نمایشی در غرب پی می برم. دوست داشتم یک تئاتر قشنگ از  یکی ازداستاناش بسازم  ولی حیف که حالم از تئاتر به هم می خوره. دو تاش هم که به درد فیلم کوتاه می خورد به فرهنگ ما نمی خورد.

امتیاز 12 از 20

انتشارات نیستان


من و رمان

از قبل از تابستون تصمیم گرفته بودم یک رابطه ی خیلی خوب با کتاب های داستان برقرار کنم. همین هم شد. سعی میکنم کتاب های کم حجم رو یکی دو روزه و کتابهای پر حجم هم سه چهار روزه تمام کنم. احتمال اینکه سراغ کتاب های دیگه بروم هم هست ولی اولویت با داستانه. حالا چرا اینا رو گفتم؟ کلا تا جایی که برام مقدوره یه چیزهایی از کتابی که خوندم می نویسم تا بلکه کسی علاقه مند به خوندنش شود و یا اونو از لیست کتابهایی که در آینده میخواد بخونه خط بزنه.


تبریک به دکتر روحانی

پیروزی مقتدرانه ی حجت الاسلام والمسلمین دکتر روحانی در انتخابات
ریاست جمهوری را به همه ی ملت ایران بخصوص طرفداران مشتاقش تبریک می گویم.

امیدوارم یکایک ملت با پشتیبانی و حمایت از وی او را در اعتلای ایران اسلامیمان یاری کنند.
پ ن پ : هنوز تو شوک رای نیاوردن کاندید محبوبم محمد باقر قالیباف هستم. خیلی مرده .

 

چرا به قالیباف رای میدهم؟

به نظرم 3 مولفه ی اصلی برای  انتخاب یک رئیس جمهور وجود دارد که بررسی آن من را به این شخص یعنی محمد باقر قالیباف رسانده است:

1-    تحلیل درست از وضعیت کنونی جامعه:

این یکی از مهمترین و اصلی ترین معیار هاست .یعنی تا وقتی که نفهمیدیم مشکلات کشور کجا هستند و درک درستی از جامعه نداشتیم نمی توان برنامه و رویکرد ارائه داد.

با مراجعه به کتاب ایران و دولت توسعه گرای آقای قالیباف متوجه درک درست ایشان  نسبت به وضعیت اقتصادی،سیاسی،اجتماعی و فرهنگی نه تنها در وضع کنونی جامعه بلکه در طول کل تاریخ معاصر می شویم.

2-    برنامه و رویکرد:

همه می دانند که خیلی از وعده و وعید­هایی که از سوی دیگران داده می شود قابل تحقق نیست. برای سنجش هر وعده باید به سه نکته ی ظرفیت قانونی ، ظرفیت عملی و راهکارهای عملی برای تحقق آن ها توجه کرد. برنامه های ایشان بر خلاف سایر کاندیده ها نه در دو هفته بلکه با بحث های کارشناسی و تخصصی در طول چندین سال پایه گذاری شده است که برای اطلاع از آن می توان به سایت ghalibaf.ir   و بخش برنامه ها مراجعه کرد.

3-    تضمین واقعی تحقق شعارها:

گذشته از سه شرطی که برای تحقق وعده ها ذکر شد، مردم نیاز به یک تضمین برای تحقق هم نیاز دارند. البته که در صداقت نامزدها هیچ شکی نیست ولی مهمترین تضمین ایشان مدیریت صحیح ایشان در شهرداری و نیروی انتظامی است. مدیریتی که البته خالی از اشکال نبوده ولی بی شک بی سابقه بوده و بعد از انقلاب تا کنون چنین موفقیتی تجربه نشده است.

چند نکته:

مردم امروز به چه چیزی نیاز دارند؟ مهمترین مشکل امروز جامعه مساله اقتصادی است و در وهله بعد خارج شدن از جو سیاسی و امنیتی که در جامعه حاکم است. آقای قالیباف در بحث های اقتصادی شهرداری علی رغم تحریم آن توسط دولت و حتی تحریم های جهانی ایران،کارنامه ی درخشانی دارد و همچنین بر خلاف سایر کاندیده ها که به فکر قدرت بی چون و چرای جناح خود در کشور هستند معتقد است که باید از تمام ظرفیت ها استفاده کرد و مسائل کشور را با مسائل سیاسی و امنیتی ترکیب  نکرد.

ایشان تجربه ی تعامل بسیار خوبی را در شهرداری با شورای شهر را  نیز در کارنامه دارد.

موضع ایشان در سیاست  خارجی بسیار شفاف است. ایشان سیاست خارجه ی نظام را قابل تغییر توسط رئیس جمهور نمی داند و آن را سیاست انقلاب می داند یعنی حفظ منافع و امنیت ملی همراه با پیگیری آرمانها و هویت انقلابی و دینی. چیزی که ایشان در نظر دارد تا اصلاح شود دیپلماسی خارجی است  یعنی مدیریت اجرایی تحقق این اهداف چگونه انجام شود. برنامه های اصلی ایشان در این زمینه پنج محور دارد:

1-    تحقق در انسجام داخلی و عزت افراد جامعه و قوی شدن جامعه

2-    دیپلماسی فعال منطقه گرایی

3-    فعال کردن دیپلماسی اقتصادی

4-    دیپلماسی عمومی

5-    راهبرد مقاومت مقتدرانه و رقابت هوشمندانه

 

پاسخ به شبهات و سوالاتی پیرامون قالیباف؟

بعد از کاندیداتوری آقای قالیباف موجی از تهمت ها و تخریب ها علیه ایشان به راه افتاد که اکثر آنها بی پایه و اساس بود. در اینجا چند تا از مهمترین آنها را می آورم:

1-    در شهرداری و بخصوص تیم اطرافیان ایشان بخور بخور و فساد وجود دارد؟

پاسخ: اولا باید دید چه کسی و با چه اطلاعاتی این حرف را می زند از صحت این حرف مطمئن شد. ثانیا اگر در ده بیست سال گذشته کارتان به شهرداری افتاده باشد و تجربه ساخت ملک یا ساختمانی را داشته باشید حتما می دانید که شهرداری به وسیله ی ماهیتی که دارد یکی از فاسد ترین سازمان ها به خصوص در بحث رشوه است است که بعد از ریاست ایشان تبدیل به نهادی شد که به طور قابل توجهی این چیزها کاهش پیدا کرد. نگاهی به گزارش دیوان محاسبات و سطح شکایات در قبل و بعد از ایشان موید این حرف است.

2-    تراکم هایی که در تهران فروخته شد باعث بالا رفتن درآمد شهرداری شده که کار درستی نیست؟

پاسخ: باید دانست شهرداری به عنوان مجری طرح های شورای شهر کار می کند و در مورد میزان فروش تراکم نیز تماما بر اساس مصوبات شورای شهر عمل کرده است که آن نیز با نظارت وزارت کشور صورت می گیرد. نگاهی به وظایف شورای شهر از قبیل نظارت دقیق مالی بر شهرداری به صورت شش ماه یکبار فرصت برای هرگونه بهره برداری را از شهرداری می گیرد. چیزی که قبلا وجود نداشته است.

3-    چرا ایشان به حمل و نقل عمومی توجه بیشتری نسبت به توسعه ی راه ها نمی­کند؟

پاسخ: اولا که شورای شهر در این زمینه تصمیم می گیرد و ثانیا بدون کارشناسی نمی توان گفت که باید فقط حمل و نقل عمومی مورد توجه قرار گیرد؛ چرا که حدود 70 درصد از سفرهای شهری توسط خودرو های شخصی انجام می شود.البته در همین بزرگراه ها هم توجه ویژه ای به وسایل نقلیه ی عمومی شده است.مسیر بی آر تی در اتوبان های امام علی، چمران و بسیج موید این موضوع است.

4-    رفتار متناقض آقای قالیباف در بین بسیجیان و دانشجویان را چگونه توجیه می کنید؟

پاسخ: هیچ رفتار متناقضی وجود نداشته و تنها شیطنت بی بی سی در حذف برخی از قسمت های سخنرانی وی در جمع بسیجیان چنین تناقضی را ایجاد کرده است. برای اطلاع دقیق از این موضوع سه لینک در پایین قرار داده ام.کلیپی 13 دقیقه ای که به طور کامل قسمت های حذف شده و حواشی آن ماجرا را بیان می کند و همچنین لینک برنامه ای که بی بی سی پخش کرد و فایل اصلی سخنرانی که سایت کلمه منتشر کرده است. خودتان ببینید و مقایسه کنید.

 

لینک دانلود کلبپ

http://www.farsnews.com/media.php?nn=13920304000999

http://www.kaleme.com/1392/02/28/klm-143818

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/05/130515_l42_vid_qalibaf.shtml

رئیس جمهور شماره ی 6


من به چه کسی رای می­دهم؟

من با مطالعات و تحقیقاتی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که خیلی از حرف­هایی که کاندیده­ها می­زنند در حد وعده و شعار باقی می­ماند. بنابراین سوای از بررسی ساختاری شعار­ها و وعده­ها که در " مشکوکم مشکوکم به تو ..." آمد باید دید رویه­ و تفکر غالب در ذهن نامزد­ها چه گونه است. این تفکر است که فردا با روی کار آمدن نامزدها تحقق می­یابد بهترین وسیله هم برای این سنجش مناظره­هاست که اگر به شکل درست انجام شود کاندیدا مجبور می­شوند در بحث­های دو طرفه آن را بروز دهد. از این حیث برنامه­ها و طرح­هایی که توسط اطرافیان و به شکل یکی دو هفته­ای طراحی می­شود به هیچ وجه قابل اعتماد نیستند. باید دانست که تفکر و عملکرد یک کاندید گفتمان او را شکل می­دهد نه هر یک به تنهایی.

ادامه نوشته

تا آخر ایستاده ایم

این عکس کار خودم هست لطفا نظر بدید.



رئیس جمهور شماره ی 5

رویای آزادی

اگر بگوییم که سیستم آزادی­های فردی و اجتماعی ما دچار نقص­هایی است، سخنی گذاف نگفته­ایم. این نقص نیز معلول دو ضعف ساختاری و اجرایی قانون اساسی است. اما در این نوشتار از ضعف­های ساختاری قانون عبور می­کنیم چرا که به هر حال قانون رسمی کنونی کشور است. بی شک اگر فقط به همان قانون اساسی نیز عمل شود بیشتر مشکلات حل خواهد شد. ناگفته نماند تحلیل ما از وضعیت آزادی کنونی جامعه تحلیل دقیق و آماری نیست چراکه هنوز ارگان یا ارگان­هایی آمار شاخصه­های آن را اندازه گیری نمی­کنند بنابراین یا باید به گزارش­های خارجی اکتفا کنیم، که به نظر بنده اصلاً قابل اعتماد  نیستند ، و یا تحلیلی تجربی از جامعه ارائه دهیم.

ادامه نوشته

رئیس جمهور شماره ی 4

اقتصادنا

بارها با این سوال مواجه شده ایم که آیا رییس جمهور باید در همه زمینه ها تخصص لازم را داشته باشد و یا از یک حداقل در آن ها برخوردار باشد یا خیر؟ این روز ها این سوال برای اقتصاد فراگیر­تر شده است. با توجه به شرایط کنونی اقتصاد که معلول عوامل مختلفی از جمله مدیریت ناصحیح، فشار خارجی و حتی فرهنگ مصرفی جامعه است، انتخاب یک رییس جمهور که تسلط نسبی به اقتصاد داشته باشد ضروری می نماید. از این جهت که تسلط در تصمیم گیری های کلان و روند اقتصادی کشور یکی از ملزومات کنونی رییس جمهور است.

ادامه نوشته

رئیس جمهور شماره ی 3

مشکوکم، مشکوکم به تو...

یکی از موثرترن کارهای تبلیغاتی شعارهایی است که یک نامزد می دهد. معمولا هر نامزدی یک شعار اصلی دارد و چندین شعار فرعی. این شعار ها بنا به مقتضیات زمانه تعریف می شود و رویکرد کلی ای را که یک کاندید دارد مشخص می کند. از این رو می تواند معیار خوبی برای انتخاب باشد. اما گاهی شعارها، وعده هایی پوچ و تو خالی است که بیشتر جنبه عوام فریبانه دارد. بنابراین از باب اهمیت این موضوع باید در جست و جوی یک روش مطمئن برای تعیین درستی یا نادرستی، عملی یا غیر عملی و مکانیزم های دسترسی به یک شعار باشیم.

ادامه نوشته

رئیس جمهور شماره ی 2

سیاست خارجه ­ی خارج از سیاست نظام

سیاست خارجه و رویکرد کشور به آن یکی از مهمترین موضوعاتی بوده که مردم، بویژه نخبگان توقع مشخص کردن رویه و شفاف­سازی آن را از سوی نامزدهای ریاست جمهوری داشته­اند. در سالهای پس از انقلاب دو رویکرد کلی به این موضوع شده است. یکی نگاه آرمانگرایانه­ی انقلابی، که معتقد است سیاست کلی جمهوری اسلامی در مواجهه با جهان باید این باشد که شعارهای اساسی انقلاب مثل استقلال کشور، کمک به محرومین و مبارزه باسلطه طلبی کشورهای ابرقدرت و ... محقق شود ولو اینکه کشور بر سر مقاومت بر این شعارها از سوی اشقیای عالم دچار ضرر شود. نگاه بعدی معتقد است که این سیاست باید در جهت منافع ملی و بهبود وضع جامعه خلاصه شود.



ادامه نوشته